عزيز الدين النسفي ( مترجم : دهشيرى )
77
مجموعه رسائل ( كتاب الإنسان الكامل ) ( فارسى )
شود ، امّا پيداست كه قدرت آدمى چند بود ، و چون به حقيقت نگاه كنى عجزش بيشتر از قدرت باشد ، و نامراديش بيش از مراد بود 47 . انبيا و اوليا و ملوك و سلاطين بسيار چيزها مىخواستند كه باشد و نمىبود و بسيار چيزها نمىخواستند كه باشد و مىبود . پس معلوم شد كه جملهء آدميان از كامل و ناقص و دانا و نادان و پادشاه و رعيّت عاجز و بيچارهاند و به نامرادى زندگانى مىكنند . بعضى از كاملان چون ديدند كه آدمى بر حصول مرادات قدرت ندارد ، و به سعى و كوشش قدرت حاصل نمىشود و به نامرادى زندگانى مىبايد كرد ، دانستند كه آدمى را هيچ كارى بهتر از ترك نيست و هيچ طاعتى برابر آزادى و فراغت نيست ، ترك كردند و آزاد و فارغ گشتند . فصل سوم در بيان كامل آزاد ( 15 ) بدانكه گفته شد كه انسان كامل آن است كه او را چهار چيز به كمال باشد ، اقوال نيك و افعال نيك ، و اخلاق نيك و معارف . و انسان كامل آزاد آن است كه او را هشت چيز به كمال باشد ، اقوال نيك و افعال نيك و اخلاق نيك و معارف و ترك و عزلت و قناعت و خمول . هركه اين هشت چيز را به كمال رسانيد كامل و آزاد است و بالغ و حرّ است . ( 16 ) اى درويش ! هركه چهار اوّل دارد و چهار آخر ندارد كامل است امّا آزاد نيست و هركه چهار آخر دارد و چهار اوّل ندارد آزاد است امّا كامل نيست ، و هركه اين هشت جمله دارد و به كمال دارد كامل و آزاد و بالغ و حرّ است . اكنون چون كامل آزاد را دانستى ، بدانكه كاملان آزاد ، دو طايفهاند چون ترك كردند و آزاد و فارغ گشتند ، دو شاخ پيدا آمد . بعضى بعد از ترك عزلت و قناعت و خمول اختيار كردند ، و بعضى بعد از ترك رضا و تسليم و نظاره كردن اختيار كردند ، مقصود همه آزادى و فراغت بود . بعضى گفتند : آزادى و فراغت در ترك و عزلت و قناعت و خمول 48 است ، و بعضى گفتند : آزادى و فراغت در ترك و رضا و تسليم و نظاره كردن است . اين هر دو طايفه در عالم هستند و هريك به كار خود مشغولاند . آن طايفه كه عزلت و قناعت و خمول اختيار كردند دانستند كه چنانكه با عسل گرمى همراه است و چنانكه با كافور سردى همراه است ، با دنيا و صحبت اهل دنيا تفرقه و پراكندگى همراه است ، پس ترك